www.iiiWe.com » رقابت سکون ندارد

 صفحه شخصی ف الف   
 
نام و نام خانوادگی: ف الف
استان: اصفهان - شهرستان: اصفهان
رشته: کارشناسی ارشد عمران - پایه نظام مهندسی: سه
تاریخ عضویت:  1390/01/04
 روزنوشت ها    
 

 رقابت سکون ندارد بخش عمومی

13


فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند.
او کلاه را ازسرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند.
به فکرش رسید... که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد.
میمونها هم کلاهها را بطرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.
سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد
که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند.
یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد.
او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند.
او کلاهش را برداشت,میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند.
یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت :
فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری.

نکته : رقابت سکون ندارد

دوشنبه 8 اسفند 1390 ساعت 09:23  
 نظرات    
 
جلال بهرامی 21:55 دوشنبه 8 اسفند 1390
2
 جلال بهرامی
خیلی جالب بود ممنون
حسن ابراهیمی 22:48 دوشنبه 8 اسفند 1390
2
 حسن  ابراهیمی
خیلی قشنگ بود , میمونه عجب کاری کرد , بس که دلش پر بود به برداشتن کلاه راضی نشد و در گوشی هم زد .

ممنون مهندس جان
مائده علیشاهی 23:49 دوشنبه 8 اسفند 1390
2
 مائده علیشاهی
خیلی ی ی جالب بود
ممنون
نیما محسون 12:07 سه شنبه 9 اسفند 1390
0
 نیما محسون
حالا در گوشی اش بماند، ولی میمون از کجا می دونست که این ترفند را پدر بزرگش بهش یاد داده!
فرزاد محمدرضایی 12:31 سه شنبه 9 اسفند 1390
0
 فرزاد محمدرضایی
ممنون مهندس